این همین درخواست یکی از دوستان در مورد :
استراتژی قورباغه؛
ابعاد و امکان سنجی
مجله ی امریکائی «تایم» در روز 2 بهمن 84 در مقاله ای به قلم «شانون» از جهت گیری استراتژیک غرب در مورد ایران پرده برداشته است. در مقاله ی شانون، از منظر دیپلمات های امریکائی و اروپائی، استراتژی جدید! غرب بیان شده است: استراتژی قورباغه (Frog Strategy).
استراتژی قورباغه، یکی از استراتژی های کلاسیک است که در ادامه ی روند بازی استراتژی ها، به عنوان آخرین دکترین غرب علیه جمهوری اسلامی ایران اتخاذ شده است.
اتخاذ استراتژی قورباغه، در شرایطی است که از زمان مطرح ساختن محور شرارت از سوی بوش رئیس جمهور امریکا در زمستان 1380 تاکنون، سه دکترین امریکائی - هویج و چماق (Carrot and Stick) ، پلیس خوب پلیس بد (Good Cop Bad Cop) ، مکانیسم ماشه (Trigger Mechanism) - و یک دکترین ایرانی - جربزه ی مرغ (Chicken Strategy) - بازی استراتژی ها در صحنهججی کشمکش غرب بر سر پرونده ی هسته ای با ایران را رقم زده اند. و اکنون پس از ناکارآمدی و شکست دکترین های قبلی، غرب رویکرد متفاوتی را با یک استراتژی کلاسیک آغاز نموده است. اما استراتژی قورباغه چیست؟
فرانسوی ها، در الگوی غذائی خود، برای طبخ قورباغه، روش متفاوتی دارند: آنها قورباغه را کباب نمی کنند، بلکه آن را در دیگ مملو از آب سرد قرار داده، و آن دیگ را روی آتش قرار می دهند. قورباغه، موجودی دوزیست و خونسرد است، و بدن آن روشی متفاوت برای گرم کردن خود ندارد. این موجود، اگر یکباره به درون دیگ پر از آب جوش پرتاب شود، متوجه گرما شده و واکنش نشان می دهد. اما زمانی که درون دیگ آب سرد قرار داده می شود و آب درون دیگ به مرور به نقطه ی جوش می رسد؛ او خیلی دیر متوجه این تغییر دمای اطراف خود شده و بدین ترتیب زنده زنده، آب پز می شود.
دلیل این مسأله این است که قورباغه فاقد «حساسه» های لازم به هنگام دریافت تغییرات دمائی اطراف، مبتنی بر خط قرمز بقاء خود می باشد: در واقع ساختار بدن قورباغه بگونه ای است که نمی تواند خط قرمز دمائی بقاء خود را تنظیم نماید. بدن آن، آرام آرام خود را با تغییرات مثبت - گرمائی - دمای اطراف خود بگونه ای منطبق می کند که دمای درون و بیرون هماهنگ گردد؛ اما برای این انطباق، خط قرمز و آستانه ی تحمل ندارد: منفعلانه، مدام به این انطباق دمای درون بدن خود با بیرون ادامه می دهد، تا اینکه زنده زنده، با تسلیم خود به این روند «انطباق» بپزد.
به نوشته ی شانون، دیپلمات های امریکا - انگلیس - فرانسه و آلمان، برای تحقق استراتژی قورباغه، سه گام اوّل را مشخص نموده اند:
1- وارد آوردن فشار به ایران، برای اینکه به فعالیت های اتمی خود به صورت داوطلبانه خاتمه دهد.
2- در صورت مصالحه ناپذیری ایران، پس از 2 تا 3 ماه، این کشورها باید یک پیشنهاد قوی به شورای امنیت ارائه کنند.
3- و در گام سوم، گفتگو برای دریافت مجوز بلوکه ی حساب های دولت ایران، و سپس زمینه سازی برای مراحل بعدی.
در این میان، «رایس»، مأمور شده است که روسیه و چین را برای استراتژی قورباغه هماهنگ و همراه سازد. با وجود اینکه شانون در معرفی و تبیین محورهای استراتژی قورباغه، آن را از سوی دیپلمات های غربی، استراتژی نوین می خواند، اما استراتژی قورباغه از عصر بوش پدر در مورد ایران دنبال می شود. پس از بوش پدر، با روی کار آمدن دموکرات ها، «بیل کلینتون» دکترین مهار دوجانبهجی ایران و عراق را در دستور کار خود قرار داد، که گام نخستین استراتژی قورباغه محسوب می شد. در سال 1376 «ال گور» معاون اوّل بیل کلینتون، در یک جلسه ی داخلی در پاسخ به پرسش چیستی طرح نهائی مشترک دموکرات ها و جمهوری خواهان در امریکا علیه ایران، اذعان نمود: ایران را اسکوئیز (Squeeze) می کنیم: ایران را چنان در آغوش می فشاریم تا از فرط محبّت نابود گردد. البتّه اینگونه نشد. ایران آن را خنثی نمود، و تاکنون غرب تنها به «محاصره» ی نظامی - اقتصادی دست یافته است. و محاصره با در آغوش گرفتن دو مقولهجی متفاوت است.
در تحلیل اتخاذ - یا طرح مجدد - دکترین قورباغه علیه ایران چند نکته وجود دارد:
الف- اتخاذ دکترین قورباغه علیه ایران، به معنی شکست - یا کنار نهادن - دکترین شوک و بهت (Shock and Awe) است. دکترین شوک و بهت از مطرح ترین استراتژیجهای غرب در تحقّق پروژه ی اصلاحات در خاورمیانه ی بزرگ است، و یکی از سناریوهای احتمالی و رزرو - ذخیره - علیه ایران محسوب می گردد.
با پذیرش استراتژی قورباغه، باید اذعان نمود که غرب دکترین شوک و بهت را در مورد ایران کنار نهاده است - و یا شاید برای فریب استراتژیکی، به کنار نهادن آن تظاهر می کند.
با احتساب ناکارآمدی دکترین شوک و بهت علیه ایران، شمار دکترین های ناکارآمد امریکا علیه جمهوری اسلامی در طول سه سال اخیر، به چهار دکترین - هویج و چماق، پلیس خوب پلیس بد، مکانیسم ماشه، و دکترین شوک و بهت - می رسد.
ب- اتخاذ استراتژی علیه هر کشور دیگری، در خلاء صورت نمی گیرد، از این رو باید واقعیت های صحنه را در نظر داشت؛ لذا هر استراتژی در سیاست بین الملل، مستلزم در نظر گرفتن هر دو سوی مناقشه است. در اتخاذ استراتژی قورباغه، غرب یکسوی این مناقشه است، و ایران، دیگر بازیگر صحنه است.
ملاحظات اساسی غرب در اتخاذ این استراتژی چه بوده است و با چه شناختی از درون ایران این استراتژی را اخذ کرده اند؟
استراتژی قورباغه، زمانی اخذ می شود که کشور هدف در تنظیم آستانه ی تحمل خود ضعف حسّ لامسه و «دمایش» نسبت به محیط پیرامونی و جهانی داشته باشد. تصور بیودکترین غرب از انطباق شرایط ایران با موجود رشد نیافته ای - از حیث آستانه ی تحمل دمایش - همچون قورباغه، قیاس مع الفارق است. حسّ لامسه ی ملّی برای سنجش دمایش، نیازمند سنسور (حساسه) هایی است. پرسش اوّل این است که این سنسورها چیستند؟ پاسخ در این است که این سنسورها، 70 میلیون سلّول مردمی هستند که در 27 سال گذشته میزان الحراره ی اقدامات ملّی در واکنش به دشمنی های غرب بوده اند. و پرسش دوم اینکه این سنسورها چه چیزی را بایستی دریافت کنند؟ پاسخ اینکه این سنسورها باید دمای محیط جهانی اطراف ایران را دریافت کرده و سپس نسبت به آن واکنش صورت دهند.
رصد موارد کوتاه و بلند مدت در صحنه ی بین الملل، برای تبیین وضعیت دمای محیط اطراف جمهوری اسلامی، حکایت از ارزیابی غیر واقعی غرب برای اتخاذ استراتژی مزبور دارد:
1- فلسطین اشغالی: در انتخابات اخیر، مردم فلسطین به حماس اقبال نموده، و بی توجهی آنان به تهدید و تطمیع امریکا و رژیم صهیونیستی در این خصوص، حکایت از شکست «نقشه ی راه» دارد. این در حالی است که شارون همچنان در اغماست.
2- عراق اشغالی: شوک انتخابات عراق و پیروزی شیعیان، در محیط شبه دموکراسی خونین این کشور، در سایه ی یک دولت خاکستری و نیمه مخفی با 5000 نفر «راسپوتین - مأمور» در درون سفارت امریکا در بغداد. این در حالی است که با گذشت یک هزار روز از اشغال عراق، رقم عملیات چریکی اجرا شده در این کشور از مرز 6000 عملیات گذشت، که با احتساب 1000 عملیات چریکی در افغانستان در این مدت، می توان آن را نشانه ی آسیب پذیری جدی ماشین نظامی امریکا و انگلیس دانست.
3- امریکای لاتین: در زیر گوش ایالات متحده و در محدوده ی سرزمینی دکترین «جیمز مونروئه»، فیدل کاسترو تکثیر می شود؛ ونزوئلای چاوز و بولیوی مورالس، فرزندان معنوی کوبای کاسترو هستند در حالی که امریکا مرگ او را انتظار می کشد. دموکراسی هرچه خالص تر و انتخابات هرچه دموکرات تر، زیان غرب از آن بیشتر.
4- کره شمالی: در روز جمعه 7 بهمن 84 این کشور اعلام کرد تا زمان رفع کامل تحریم ها، هر نوع مذاکره را با امریکا قطع می کند. این موضوع، به معنی شکست دکترین قورباغه - که از قضا، پس از مطرح شدن محور شرارت در زمستان 1380، این استراتژی برای مقابله با کره شمالی اتخاذ شد - ارزیابی می شود.
5- سوریه: اتخاذ دکترین شوک و بهت علیه سوریه، که با شوک حاصل از ترور مشکوک «رفیق حریری» آغاز شد، هنوز برای غرب دستاورد چشمگیری نداشته است و اگر مقاومت سوریه ادامه یابد، قطعاً این دکترین شکست خواهد خورد.
6- هند و پاکستان: این دو کشور همچنان برای انتقال خط لوله ی گاز ایران به هند با امریکا در کشمکش هستند.
7- اروپا:
- بحران انرژی: با پیدایش بحران انتقال گاز روسیه به اروپا، گرجستان، اتریش، مجارستان، بلغارستان، و ... اعلام نمودند که در صدد ایجاد و بهره گیری از خط لوله ی گاز ایران به اروپا هستند. وابستگی به ایران در جهان روزافزون است.
- بحران اجتماعی: فقر، تبعیض و خشونت در غرب همچون دمل چرکی سر باز نموده است. اغتشاشات خیابانی فرانسه، که در طول 24 روز ناآرامی، 10200 خودروی سوخته بر دامن دولت مردان این کشور نهاد، نشان از برملا شدن شکاف عظیم اجتماعی موجود در اروپا دارد.
- بحران اخلاقی: که با تهدید علنی اتمی جهان غیر غربی، توسط «ژاک شیراک»، با اعلام دکترین جدید انهدام سریع هسته ای فرانسه، نمایان شد.
8- غرب:
- وابستگی روزافزون غرب به انرژی.
- گسترش روزافزون نظامی گری در غرب.
- کاهش مستمر مقبولیت و مشروعیت بوش و بلر در امریکا و انگلیس.
- شکست پروژه ی انقلاب های مخملی و رنگارنگ: شکست انقلاب سبز (زیتون) در لبنان و انقلاب صورتی در ایران.
- تنگنای غرب در برملا شدن پروژه ی قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم توسط مسیحیان آلمان یا یکی از ایدئولوژی های برآمده از مدرنیته - ایدئولوژی نازیسم.
9- جمهوری اسلامی ایران: شوک حاصل از انتخابات نهمین دورهجی ریاست جمهوری در ایران که برخلاف علایق و پیش بینی های غرب بود.
10- کشف و دریافت «بلوف کبود» در سیاست امریکا. واقعیت دریافتی این است که امریکا وقتی خود را قادر به انجام عملی ببیند، تمامی معادلات و قوانین بین المللی را نادیده گرفته و به اقدام دست می زند. نمونه ی بارز آن اشغال غیر قانونی عراق است که بدون هماهنگی با شورای امنیت سازمان ملل صورت پذیرفت. لذا فشار امریکا بر آژانس بین المللی انرژی اتمی، به منظور پرونده سازی برای ایران و ارجاع آن به شورای امنیت سازمان ملل، در جهت گرفتن مجوز محاصره ی اقتصادی، تحریم نفتی، و یا حتی مجوز اقدام نظامی علیه ایران، بیشتر یک ترفند روانی - دیپلماتیک است.
11- وضعیت بغرنج انرژی بگونه ای است که اقتصاد جهانی به شیوه های مختلف، عدم تحمل خود از ارتقاء چند صد دلاری قیمت نفت در صورت بروز هر نوع وضعیت حادّ اقتصادی یا نظامی میان امریکا و ایران را اعلام نموده است.
12- واکنش گسترده ی جهان اسلام پس از توهین نشریات اروپائی به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص)، که ظهور و بروز نفرت و انزجار یکپارچه ی مسلمین از غرب را به نمایش گذاشت.
ج- اما پاسخ ایران به استراتژی قورباغه چه می تواند باشد؟ ساده ترین راه، حمله به استراتژی حریف است:
1- دکترین قورباغه، همچون دکترین های قبلی غرب علیه ایران، یک استراتژی توهین آمیز است. با پای فشاری بر «چیکن استراتژی» می توان بر روش عزّت مند موازنه ی استراتژی ها تأکید و تکیه نمود.
2- صرفنظر از قابلیت های ممتاز چیکن استراتژی، در تعامل و تبدیل استراتژی غرب، می توان استراتژی کلاسیک «ققنوس» را جایگزین استراتژی قورباغه نمود. در این خصوص، طراحی دکترین «بینی نمرود» برای استراتژی «گلستان آتش ابراهیم» خنثی کننده ی استراتژی قورباغه خواهد بود.
3- در نهایت، آنچه کمتر در نزد اصحاب رسانه ها و افکار عمومی مورد توجه واقع شده است، مسأله ی خنثی سازی، ناکارآمدی و بی اثری دسته ای از دکترین های شناخته شده و معتبر از سوی غرب در تقابل با ایران است. وضعیت ناکامی و تنگنای استراتژیست های امریکائی، برای طراحی یک استراتژی کارآمد و مؤثر در برابر ایران، برای اوّلین بار عجز دستگاه های تصمیم سازی و مراکز تحقیقات استراتژیک غرب را هویدا ساخته است
تفکرات و ایدئولوژی فراماسونری
فراماسونری یا فراموشخانه جمع کانونهای برادری گستردهای در جهان است. این کانونها ریشههای بسیار کهنی در اروپای غربی دارند.
فراماسونری یک سازمان نیست، بلکه کانونهای مختلفی فراماسون هستند. برخی از اینها با هم در رابطهاند یا کانون بزرگتری را تشکیل میدهند. برخی دیگر کم و بیش یا کاملاً مستقلاند.
واژه فراماسونری احتمالاً از freestone mason گرفته شده. freestone mason در انگلیسی به معنی سنگتراش ظریف کار است. برخی واژه فراماسونری را بنّای آزاده میدانند یعنی بنّایی که بدون مزد کار نمیکند.
کسی که عضو فراماسونری است فراماسون یا ماسون نامیده میشود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نامیده میشود.
ویژگی های ایدئولوژی فراماسونری
1. لیبرالیسم
ترجمه ی لغوی رایج لیبرالیسم «آزادی خواهی» است که البته بیشتر آزادی فردی انسان ها را مد نظر دارد ولی در عرف فراماسونری، لیبرالیسم به معنای میانه روی و محافظه کاری است و علت اتخاذ این رویه از جانب فراماسونرها این بود که آن ها می خواستند همه ی جبهه ها را با خود همراه داشته باشند و ضمناً کمتر آسیب ببینند و سرانجام در پایان هر طوفان عمومی دوباره بر جای بمانند.
2. رفرمیسم
رفرمیسم یا اعتقاد به اصلاحات گام به گام؛ در عرف فراماسونری به عنوان تنها روش معقول و واقع بینانه و متخصصانه و علمی قلمداد می شود و همیشه در برابر رادیکالیسم قرار می گیرد.
3. تساهل و تسامح
از مشخصه های مهم تفکر فراماسونری تساهل و تسامح است. طبق این نظر انسان باید در اعتقاداتش، آسان گیر و اهل مسامحه باشد و از تعصب دوری گزیند.
4. کوسموپولی تیسم
کوسموپولی تیسم یعنی جهان وطنی. از نظر فراماسونرها همه ی دولت های جهان باید زیر پرچم آبی رنگ فراماسونرها جمع شوند و سرانجام یک حکومت جهانی واحد به وجود آوردند.
5. دئیسم
دئیسم یا لامذهبی، ظاهراً اعتقاد به خداوند منهای باور داشتن به پیغمبران و کتب آسمانی است.
6.تحلیل سه پایه ای
یکی دیگر از مشخصات خط فراماسونری تحلیل سه پایه ای است. آن ها برای عدد سه اهمیت بسیار قائلند و سعی می کنند که حتماً در بررسی هر مسئله ای آن را به سه جنبه تقسیم کنند. مثلاً می گویند انسان از سه جنبه برخوردار است: توانایی، زیبایی و فرزانگی و یا شعارشان چنین است: آزادی، برابری و برادری.
7.برابری
در عرف فراماسونری همه ی انسان ها در انتخاب شغل، مسکن، مذهب، لباس و تابعیت آزادند و مجموعه ی این امتیازات را حقوق طبیعی افراد می دانند.
8.برادری
اصل دیگر فراماسونری برادری است. از نظر آن ها همه ی انسان ها صرف نظر از همه ی ویژگی های اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برادرند.
9.پشتیبانی از اعلامیه ی حقوق بشر
تمام فراماسونرها و اعضای سازمان های وابسته به آن ها مانند پیشاهنگی جهان، باشگاه جهانی لاینز و کلوپ روتاری موظف هستند که از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر پشتیبانی کنند.
10-ژودائیسم (یهودی گری)
همه ی فراماسونرها وظیفه دارند که برای حضرت موسی علیه السلام و حضرت داود علیه السلام احترام قائل شوند.
6. صهیونیسم
صهیونیسم ایدئولوژی حاکم بر تمام لژهای فراماسونری جهان است، لذا صهیونیسم بین المللی با فراماسونری بین المللی یکی گردیده و از آن به منزله ی بازرسی سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.
7. نهان روشی
شیوه ی دیگری که فراماسونرها از یهود گرفته اند، نهان روشی است، یعنی برای پیشبرد مقاصد یهود هیچ گاه موضع صریح نمی گیرند و آشکارا عمل نمی کنند.
ماکیاولیسم (به انگلیسی: Machiavellism)، عبارت است از مجموعه اصول و روشهای دستوری که نیکولو ماکیاولی سیاستمدار و فیلسوف ایتالیایی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) برای زمامداری و حکومت بر مردم ارائه داد.
نیکلا ماکیاولی که بنیاد این نظریه خود را پیرامون روش و هدف در سیاست قرار داده، در کتاب خود شهریار (The Prince)، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت میداند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمیداند و در نتیجه به کار بردن هر وسیلهای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز میشمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا میداند.
ماکیاولی معتقد است، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.
حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و ... دست بزند و هرگونه شیوهای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا میدارد.
این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملا واقعبین و مادی و جدّی باشد، آنگونه سختگیر باشد که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود؛ از آنها صرفنظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد.
اشاره :
نيروهاي نظامي در محلي كه كتاب مقدس آن را آرماگدون معرفي كرده است به هم ميپيوندند. بعضي از علماي كتاب مقدس ادعا كردهاند كه آرماگدون تمدن امروزي بشر را نابود مي كند. بنابراين جاي تعجب نيست كه آرماگدون تجسم بدترين پايان جهان گردد.
معني كلمه آرماگدون
كلمه آرماگدون از كلمه «مگيدو» (مجدّو) كه شهر مهمي در فلسطين قديم بود ريشه گرفته است. بسياري از محققان فكر ميكنند كه آرماگدون از «هرمجدون» به معني «تپه مجدّو» گرفته شده باشد. اين ناحيه تاريخي غني دارد. حفاريهاي انجام شده، بيست دوره اشغال، از تاريخ چهار هزار سال قبل از ميلاد تا چهار صد و پنجاه سال قبل از ميلاد مسيح (ع) را نشان ميدهد. «مجدّو» در 18 مايلي «بندر حيفا» در اسراييل شمالي و 55 مايلي شمال بيت المقدس واقع است.
موقعيت استراتژيكي مگيدو (مجدّو)، بيش از مساحتش به آن اهميت بخشيده است. اين منطقه مشرف بر كوههاي اسراييل شمالي است و به روستاي «اسدارلون» نيز معروف است. در قديم فلسطين شمالي به ويژه منطقه مگيدو به علت محافظت از شرقيترين راه به «منطقه حاصلخيز» اهميت نظامي داشت. جاده عبوري ميان سه قاره آفريقا، آسيا و اروپا كه از مغرب به درياي مديترانه و از مشرق به صحراي عربستان ميرسيد تحت قلمرو كهن اسرائيل بود. اين منطقه كوچك ارتباطي بين دريا و دشت، سرزمين استراتژيكي بود كه سه قاره را به هم متصل ميكرد. اين پل باريك، منطقهاي آنچنان مهم بود كه نظاميان دائماً بر سر به دست آوردن آن در حال جنگ بودند.
در گذشته قسمتهايي از قلمرو اسرائيل گذرگاههاي مهم نظامي به حساب ميآمد و ميگدو از يكي از اين گذرگاهها محافظت ميكرد. تاكنون بيش از 200 جنگ در اين منطقه يا اطراف آن رخ داده است. به همين خاطر يكي از محققين آن را «سرزمين جنگ قرون» ناميده است .
آيندهمگيدو يا آرماگدونچيست؟آياكتابمقدسچيزي دربارهاينسرزمينحياتيواستراتژيكيبيانكردهاست؟
پيشگويي آرماگدون
اگر چه در كتاب مكاشفات يوحنا به آرماگدون اشاره شده امّا چيزي در باره اينكه نيروهاي نظامي به هم پيوسته در منطقه به يكديگر حمله ميكنند بيان نگرديده است. ليكن ذكر شده كه اين نيروها در دشت مگيدو جمع شده و از اين منطقه هموار و وسيع به عنوان پهنهاي جهت آماده شدن براي حمله بزرگ استفاده ميكنند. سؤال اين است چه كساني در آنجا جمع ميشوند و چه كسي آنها را جمع ميكند و بالاخره اينكه و براي چه هدفي در آنجا جمع ميشوند؟
به نظر ميرسد اين افراد از چند گروه سياسي و مذهبي باشند: «پادشاه جهان ـ شيطان ـ پادشاه كل عالم خدا» و «پادشاهي از شرق رود فرات». شايان ذكر است كلمه «پادشاه» لزوماً به شكل امروزي آن به رهبران اطلاق نميشود. بلكه ممكن است از آنها به عنوانرييسجمهور،نخستوزيريارييسياد شده باشد.
در تاريخ، بسياري از ملتها به هم پيوستهاند تا از قدرت «چهار پاي» نيرومندي كه در كتاب مكاشفات به آن اشاره شده حمايت كنند. خداوند قدرت عظيم اين اتحاد را به حيواني كه به وسيله نيروهاي غير خدايي هدايت ميشود تشبيه كرده است.
در كتاب مقدس آمده كساني كه اين اتحاد را تشكيل ميدهند «از يك ذهنند و قدرت و فرمانروايي خود را به چهارپا خواهند داد.»
كتاب مقدس ذكر كرده است كه آنها ارواحي هستند كه معجزاتي را ظاهر ميسازند و بر پادشاه تمام ربع مسكون خروج ميكنند تا آنها را براي جنگ عظيم آن روز فراهم آورند .
سؤال اين است كه چرا نيروهاي نظامي در آرماگدون جمع ميشوند؟ از قرار معلوم اين نيروهاي نظاميبدينمنظوردرخاورميانهجمعميشوند كه نشان دهند چه كسي كنترل جهان را در دست خواهد گرفت.
هر چند به جاي نبرد با يكديگر شروع به جنگ عليه عيسي مسيح ميكنند!
ما تا به حال در مورد افرادي كه شجاعت اين را داشته باشند تا به جنگ در مقابل خدا بروند، فكر نكردهايم. معمولاً انسانها با يكديگر ميجنگند. امّا كتاب مقدس آشكار ميسازد كه در واقع مردم سعي خواهند كرد تا با عيسي مسيح جنگ كنند در اين زمان پاياني، ديكتاتورها و عوام فريبها براي فرمانروايي بر جهان طمع ميكنند واميد دارند كه در مقابل نيروهاي عظيم و سلاحهاي كشنده آنها پيروز شوند. سلاحهايي آنچنان قدرتمند كه قادرند زندگي را نابود كنند.تنها خداوند است كه مي داند اگر عيسي مسيح (ع) را نفرستد تا در امور انسانها مداخله بكند «هيچ موجود زندهاي نجات نخواهد يافت» .
شيطان و آرماگدون
پشت صحنه، رهبر قدرتمند ديگري وجود دارد كه نقش برجستهاي را در گروه نيروهاي نظامي در آرماگدون ايفا ميكند. «خداي اين عصر» تمام ملتها را فريب ميدهد . هدف او به عنوان دشمن انسانها فريب و نابودي نسل انسان است .
بهنظرميرسدلشكريانانبوهيكهدرپايانزمان گرد همميآيندوسيلهايبرايرسيدنويبههدفشهستند .
امّا چيزي كه ملتها نميدانند آن است كه خداوند به شيطان فرصت داده تا رهبران متكبر جهان را بفريبد؛ زيرا كه فكر ميكنند با اين جنگ قادر خواهند بود كنترل جهان را به دست گيرند.
طبق آيات كتاب مقدس خداوند خود با آن ملتهاي فريب خورده كه كمرشان از ويراني خم شده وارد جنگ خواهد شد . خداوند ثابت خواهد كرد كه خود قادر مطلق است نه شيطان و نه كساني كه او آنها را فريب ميدهد و خداوند به انسان اجازه نخواهد داد تا خود را كاملاً نابود كند .
با اين مقدمه زماني كه ميخوانيم: سپاهيان چگونه در «جنگ عظيم آن روز خداي قادر مطلق» گرد ميآيند، هدف آرماگدون آشكار ميشود.
زكرياي نبي نيز اين زمان بحراني را اين چنين توصيف ميكند: «نظاره كنيد! روز خداوند فرا ميرسد... و خداوند بيرون آمده با آن قومها جنگ خواهد نمود. چنان كه در روز جنگ جنگيد و در آن روز پاهاي او بر كوه زيتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشليم است خواهد ايستاد .
نيروهاي نظامي گرد هم ميآيند
تفسير كتاب مقدس فرضيه ديگري را در باره آرماگدون روشن ميكند و تعجبآور است كه چرا هيچ كس مشتق شدن مگدون را از منظر دوم در نظر نگرفته است. يعني از كلمه عبري «گاداد» كه به معني «جمع شدن دسته يا گروه سربازان است. در زبان عبري با اضافه كردن حرف «ما» به فعل اسم ساخته ميشود.بنابراين «ماگد» كه به معني محلي براي جمع شدن گروه سربازان است ساخته ميشود و پسوند «و» به معني «براي او (مذكر)». در نتيجه «محلي از آن او» كه گروه سربازان در آن جمع ميشوند.
در كتاب يوئيل نبي خداوند اين فرمانروايان و تداركاتشان را براي تهاجم و جنگ مجسم ميكند. چنانكه ميگويد: « اين را در ميان اقوام اعلام كنيد (جار زنيد)، براي جنگ آماده شويد! مردان نيرومند را پيدا كنيد، بگذاريد تمام مردان جنگي بيرون آيند. بگذاريد تا به اورشليم بيايند. گاو آهنهاي خود را در مقابل شمشيرها و ارههاي خود در مقابل نيزهها خرد كنيد. بگذاريد ضعيف بگويد من قوي هستم».
پيشگويي فوق اشاره ميكند كه رهبران در جايي كه امكانات ساختن ابزار آلات كشاورزي را به ساختن تسليحات و جنگ افزار تغيير ميدهند دست از توليدات خود بر ميدارند.
سپاهيان در حالي كه تمام اطراف دشت را اشغال كردهاند در آرماگدون جمع شده و به پيشروي خود به ديگر مناطق سرزمين مقدس ادامه ميدهند. امّا جنگ واقعي 55 مايل پايينتر از مگدون، در اطراف اورشليم رخ خواهد داد.
در واقع جنگ بزرگ بيشتر از يك ستيزه نيست. خدا اجازه خواهد داد تا سپاهيان در آرماگدون جمع شوند ولي در پايان ترديدي وجود نخواهد داشت كه خود حكومت خواهد كرد. با اجازه دادن به شيطان و مزدوران او و رهبران فريب خورده براي به حركت درآوردن ملتها براي جنگ با او (خدا)، به آن لشگريان كه مانع حكمراني عيسي (ع) بر اورشليم خواهند شد، اجازه خواهد داد كه فقط در جنگ با او نابود شوند. بنابراين، آرماگدون نشانه جنگي بزرگ، نه ميان ملتهاي نيرومند و اتحادهاي نظامي بلكه ميان نيروهاي خير و شر است. جنگ نظامي در اورشليم و اطراف آن در خواهد گرفت .
جنگ به هم پيوسته است:
كتاب مقدس توضيح ميدهد كه زمان تزلزل زمين به عنوان «روز خدا» اتفاق ميافتد . زماني كه در طول آن، در امور انسان مداخله خواهد شد تا به سركشي او بر عليه خدا پايان دهد .
در ادامه پيشگويي ذكر شده، در كتاب يوئيل نبي خداوند ميفرمايد: «اجازه دهيد ملتها بيدار شوند و به (اورشليم) به روستاي ژهوت بيايند. در آنجا من براي داوري ميان همه اقوام اطراف خواهم نشست. داس را پيش آوريد؛ زيرا كه حاصل رسيده است. بياييد، پايمال كنيد؛ زيرا كه خمرههاي شراب لبريز شدهاند، زيرا كه شرارت شما عظيم است. جماعتها، جماعتها! در وادي قضاوت؛ زيرا روز خداوند در وادي قضا نزديك است .
عيسي مسيح (ع) در بازگشت خويش با بيان لشگريان روبرو خواهد شد. و از دهانش شمشيري بيرون خواهد آمد كه با آن امتها را ميزند... او خود خمره شراب خشم خداي قادر مطلق را، زير پا لگد ميكند (مكاشفه 15:19). پرندگان جمع ميشوند تا به افرادي كه با عيسي مسيح (ع) جنگيدند غذا دهند .
ظاهراً كشتار محدود به منطقه اطراف اورشليم نخواهد بود.مكاشفه 20: 14 اشاره ميكند كه پيشروي آن تا حدود 200 مايل ادامه مييابد.
آرماگدون، مقدمه صلح
عيسي مسيح (ع) سرانجام به عنوان منجي انسانها شناخته خواهد شد. او پادشاه پادشاهان است . بشر بيهودگي طغيان بر ضد خدا را درك خواهد كرد. ملاكي نبي در باره قدرت عظيم خدا صحبت كرده است: «زيرا كه از مطلع آفتاب، تا مغربش، نام من در ميان امتها عظيم خواهد بود» .
در پايان خداوند به عنوان بزرگترين حكمران بشرشناخته ميشود. در كتاب بقرنتيان اشاره شده هزاران سال است كه شيطان ـ خداي اين عصر ـ با وجود پيشگويي خدا مبني بر اجراي برنامه خود براي انسانكه زمين را براي او خلق كرده، خود را به عنوان خداي انسانها جا زده است .
اكثر پيامبران ذكر كردهاند، زماني كه اين اتفاق ميافتد انسان از صلحي بيسابقه و كاميابي بينظير بر روي زمين لذت خواهد برد. اين صلح از هزاران سال قبل به انسان وعده داده شده است .
آرماگدون در حالي كه نشانه نابودي نيروهاي شيطان است، مقدمهاي براي رستگاري انسان ميباشد. اين اتفاق با پايان سوء داوري انسان همراه است. در آرماگدون است كه انسانهاي حريص و فريبكار در مكاني مشخص جمع ميشوند تا مسيح (ع) بتواند به مصيبتهايي كه آنهابراي انسانها ايجاد كردهاند پايان دهد.
آرماگدون خبر از پايان ترس، درد، ويراني ومرگ نابهنگام ميدهد، متأسفانه راه ديگري براي انسان وجود ندارد تا درسش را بياموزد. خدا بالاخره بايد در امور انسان دخالت كند تا صلح را در اين جهان جاري سازد .
طبق سخنان دانيال نبي حضرت عيسي سيستم اجتماعي، اقتصادي، سياسي، تربيتي و مذهبي اين جهان را عوض ميكند و جهاني بر مبناي راه و روش خدا بنا ميكند .
علايم روز اصلاح، نشان ميدهد كه مسيح شيطان را اسير ميكند و مانع از تاثير گذاري او بر انسان ميشود .
روز بزرگ آخر، حاكي از زماني است كه تمام افرادي كه خداي واقعي را نشناختند، زنده مي شوند تا حقيقت او را درك كنند و فرصت رستگاري را به دست آورند .
آرماگدون پايان جهان نيست .بلكه مكاني براي جمع شدن سپاهيان عظيم است و محلي است كه خداوند رهبران فريب خورده را براي شكست در جنگي حتمي با خود در اورشليم فرا ميخواند.
فراتر از نابودي انسانها، آرماگدون نويد هزار سال صلح و كاميابي براي همه است. انسان به زندگي خود ادامه خواهد داد و آرماگدون حكومت مسيح (ع) را به عنوان حاكم زمين و تمام ملتها نويد ميدهد، زمين در زير پادشاهي خدا در صلح غوطه ور ميگردد.
ابری سیاه بر سرمان ایستاده است
بادی نمی وزد خفقان ایستاده است
ازوحشت شنیدن سم ضربه های مرگ
قلب زمانه ازضربان ایستاده است
ساعت تکان نمی خورد انگارمرده است
اینجا فقط شب است زمان ایستاده است
دیگرمرا به هیچ مسیری نمی برد
اسب خیالم ازهیجان ایستاده است
از ذهن باغ هرچه صدا بود پرگشود
تنها صدای برگ خزان ایستاده است
ابلیس روی نعش زمین رقص می کند
انسان بی نوا به فغان ایستاده است
ازپا نشسته ایم به دریا نمی رسیم
این رودخانه ازجریان ایستاده است
آزادی ! آی آرزوی دیرسال من !
چشمم به راه تونگران ایستاده است...
اثری از سید ابوالفضل صمدی
در باغ تمام زنده ها مي ميرند
روي لب غنچه خنده ها مي ميرند
مانند دو هشت واژگون مي ماند
امسال همه پرنده ها مي ميرند
آرش پورعليزاده . رشت