تبليغاتX
آخرین ثانیه های من

آخرین ثانیه های من

  

اصلا دلم می خواهد اینجا را بگردم
خود را تو را او را و آنها را بگردم

باید همین اطراف باشد گرچه انگار
او آرزو دارد که دنیا را بگردم

او با الف آغاز شد حالا ولی نیست
حتا اگر کلّ ِ الفبا را بگردم

با راه حل های زیادی رو به رویم
حالا که می خواهم معما را بگردم

باور بکن سرگیجه دارم بس که گشتم
با من میایی یا خودم تنها بگردم ؟!

                                      سرکار خانم سیما نوذری

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت7:32توسط مهدی داودی | |

باور بکنی یا نکنی وضع همین است

تا در دل من جا نکنی وضع همین است

 

ازشهر گریزانی و در شهر گرفتار

تا محکمه برپا نکنی وضع همین است

 

میسوزی و میسازی و در حنجره گیر است

تا راز هویدا نکنی وضع همین است

 

پیغمبر لالی و دراین گوشه دنیا

تامعجزه پیدا نکنی وضع همین است

 

از آه بلندی که کشیدم نهراسی

با ناله که سودا نکنی وضع همین است

 

از شعر گریزانم و ناگاه تو گفتی

تا قافیه پیدا نکنی وضع همین است

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت12:50توسط مهدی داودی | |

رها کن برگ های مرده را ‌‌طوفان غم انگیزی

ندارد هیچ برگی دلخوشی از باد پاییزی

تو هم مانند من از روزگار پست دلسردی

تو هم از اشک و تنهایی و غم سرشار و لبریزی

مرا آزرده می بینی مرا آزرده می خواهی

عجب نامهربانی مهربانم حیرت انگیزی

درون چشم هایت شورش قوم مغول برپاست

مدارا کن که من شاهانه ایرانم تو چنگیزی

مهدی داودی تابستان ۱۳۸۹

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت16:37توسط مهدی داودی | |