|
اصلا دلم می خواهد اینجا را بگردم باید همین اطراف باشد گرچه انگار او با الف آغاز شد حالا ولی نیست با راه حل های زیادی رو به رویم باور بکن سرگیجه دارم بس که گشتم سرکار خانم سیما نوذری
باور بکنی یا نکنی وضع همین است تا در دل من جا نکنی وضع همین است ازشهر گریزانی و در شهر گرفتار تا محکمه برپا نکنی وضع همین است میسوزی و میسازی و در حنجره گیر است تا راز هویدا نکنی وضع همین است پیغمبر لالی و دراین گوشه دنیا تامعجزه پیدا نکنی وضع همین است از آه بلندی که کشیدم نهراسی با ناله که سودا نکنی وضع همین است از شعر گریزانم و ناگاه تو گفتی
رها کن برگ های مرده را طوفان غم انگیزی ندارد هیچ برگی دلخوشی از باد پاییزی تو هم مانند من از روزگار پست دلسردی تو هم از اشک و تنهایی و غم سرشار و لبریزی مرا آزرده می بینی مرا آزرده می خواهی عجب نامهربانی مهربانم حیرت انگیزی درون چشم هایت شورش قوم مغول برپاست مدارا کن که من شاهانه ایرانم تو چنگیزی مهدی داودی تابستان ۱۳۸۹
|
About |